شيخ ذبيح الله محلاتى
176
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
روا داشتى و آزارها رسانيدى زليخا گفت اى پيغمبر خدا مرا سرزنش منما زيرا من بسه درد مبتلى بودم كه كسى تاكنون به آن مبتلى نشده است . يوسف فرمود آن كدام است گفت اول آنكه بعشق تو مبتلى بودم و در حسن مانند تو نيافتم بلكه خداى همانند تو نيافريده دوم آنكه در كشور مصر زنى بصباحت منظر و كثرت خزائن و اموال مانند من نبود آن طلعت زيبا و اموال از دست برفت سوم آنكه شوهر من عزيز مصر عنين بود يوسف فرمود حال چه مىخواهى زليخا گفت از خداى مسئلت كن كه جوانى مرا به من برگرداند يوسف از خداى مسئلت نمود مسئول زليخا باجابت مقرون گرديد و بفرمان خدا او را تزويج كرد درحالىكه زليخا دوشيزه بود و سى و هفت سال با يوسف زندگانى كرد ) اقول حقير آنچه را كه از بحر المحبه غزالى نقل كردم محل تامل است سايهء حق بر سر بنده بود * عاقبت جوينده يابنده بود گر نشينى بر سر كوي كسى * عاقبت بينى تو هم روى كسى گر ز چاهى بركنى چندى تو خاك * عاقبت اندر رسى بر آب پاك بانوى زاهدهء اسرائيلية شيخ يوسف بحرانى صاحب حدائق در كتاب انيس المسافر از كتاب اخبار بنى اسرائيل قصه طولاني نقل مىفرمايد كه زنى زاهده دستها و پاهاى او را قطع كردند بالاخره مستجابالدعوه گرديد و دست و پاى او را خدا شفا بخشيد چون حقير اين قصه را در كتاب ( كشف الغرور ) كه در تهران بطبع رسيده مفصلا نقل كردم ترجمهء عبارت شيخ يوسف را ديگر در اينجا بتكرار نپردازم الحق از قضاياى غريبهء عجيبه است